دبستان غیرانتفاعی پسرانه حضرت ابوالفضل (ع) شعبه 1 اداره آموزش و پرورش ناحیه 3 استان اصفهان

حضور دانش آموزان در راهپیمایی 22 بهمن 1398

فعالیت دانش آموزان در دهه فجر

توزیع کارنامه نیم سال اول در کلیه مقاطع مدرسه

نقش محبت در فرآیند یاددهی و یادگیری

در نظریه های تعلیم و تربیت با دو دسته افراد درگیر در فراگیری روبرو هستیم : یکی فرادهنده و دیگری فراگیرنده که با بررسی آنها به عنوان دو نظام مجزای محاط در نظام کلی تعلیم و تربیت می توانیم با نگرشی جدیدتر و دقیق تر با تعلیم و تربیت برخورد کنیم و جهت اصلاح و بهبود آن درحد توان و امکانمان گام برداریم . لازمه این امکان جداسازی یکی از اجزای کوچک پیکره بزرگ تعلیم از دیگر اجزای آن است که با نگرشی تحلیلی و دقیق می توان از آن به عنوان ابزاری سودمند و کاربردی در تعلیم و تربیت استفاده کرد.
لازم به ذکر است که این پدیده شناختی تنها برای معلمان و در محیط آموزش و پرورش رسمی کاربرد ندارد بلکه در هر زمان و مکانی که تعلیم و تربیت مطرح می شود (رسمی و غیررسمی) و حتی در تعامل و ارتباطات اجتماعی که به صورتی کاملا معمولی صورت می پذیرند این فرآیند که ارتباط همراه با مهرورزی و تعامل عاطفی می باشد قابل به کارگیری است و مطمئناً یکی از محاسن آن بالا بردن سطح آگاهی و شناخت طرفین تعامل از یکدیگر و دنیای خویش خواهد بود.
درهرحال تعامل تربیتی باید دو طرفه باشد گرچه در جوامع مادر حال حاضر، همیشه فراگیر از گوش خود استفاده می کند و فراده از زبان خود و در چنین تعاملی که شنونده، اجازه گفتن ندارد آن هم گویشی تغییر دهنده، نظام آموزشی نمی تواند یک نظام فعال و مؤثر باشد اما در یک تعامل تربیتی دو سویه سرشار از عواطف انسانی فراگیر حس می کند که محیط اطراف از او اثر می پذیرند و می تواند در تغییرات محیط خود موثر باشد آنگاه در او حس مسئولیتی بر مبنای تغییر دهندگی ایجاد می شود و نیازی را حس می کند که به او دستور می دهد نا آگاه تر، داناتر و غنی تر باشد پس در خود شوق به فراگیری را به طور روشنی حس می کند و دیگر رابطه اش با فرادهنده مثل رابطه دانش آموز با مشق شب نخواهد بود.
اینگونه است که فراگیر درگیر در یادگیری به طور زنده پویا و فعال آموزش می بیند و این جریان فراگیری در او استمرار و دوام شخصیتی پیدا می کند.
کودکانی که اجازه نظر ،سؤال کردن و کنجکاوی را ندارند و تنها پذیرنده و تقاضا کننده محض هستند در تمام و اصل تحصیل و رشد حرف اول را از زبان اولیای خود خواهند شنید و در آینده نیز انتظار نمی رود که ا ین تقاضا کنندگان صرف فراگیری بتوانند به صورتی بالغ سالم و ارزشمند با مسائل و مشکلات خود برخورد کنند و در مورد خود تصمیمات درستی بگیرند. این کودکان و نوجوانان همیشه از اعتماد به نفس ضعیف خود در رنج خواهند بود و سازگار با محیط و تغییرات احتمالی آن برایشان سخت خواهد بود اینها مدام درحال ذخیره سازی رفتارهای قالبی و مکانیزمهای دفاعی هستند و این احساس ناامنی که از بی کفایتهای القاء شده پدر و مادر ناشی می شود چیزی زودگذر نیست بلکه پایدار و ماندنی است .اینها پیشرفت تحصیلی را تنها به معنای گرفتن نمرات عالی می دانند نه بالا بردن سطح توانمندی و قدرت فنی، هنری، اجتماعی، ادبی و... و این به تدریج باعث می شود که نیروهایی که می بایست پس از طی دوره های آموزشی به صورتی فعال و پویا به تولید و باروری بپردازند پیوسته نیازمند بازآموزی با فراگیری مجدد باشند که این نه تنها باعث هدر رفتن وقت مفید و سرمایه ملی است بلکه فرصت فرادهندگی را از فرادهندگان و فرصت بکارگیری و استفاده صحیح از نیروهای موردنیاز جامعه را می گیرد درنتیجه بهروری مفید و مطلوبی از این تعامل حاصل نمی شود و پیامهای تربیتی فرهنگی آموزشی و... محتوا، ارزش و حساسیت خود را از دست می دهند انگیزش فرادهنده و فراگیرنده نسبت به کنش فراگیری کم می شود و فرایند انتقال دستاوردهای تاریخ، تمدن و علوم آسیب می بیند. آن گاه ما شاهد عوارضی چون افت تحصیلی و نافرمانی فرزندان در برابر والدین و کاهش نیاز به پیشرفت خواهیم بود اینگونه است که فرزندان و شاگردان به اولیا و آموزگاران خود تنها به عنوان وسیله نگاه می کنند و به تقاضاهای آنها به عنوان تکلیف و اجبار می نگرند.
درهرحال از آن جایی که فراگیر نمی تواند عصیان خود را متوجه فرادهندگانی که دارای تعلق عاطفی است بکند این عصیان را به موضوع فراگیری معطوف می کند و جامعه ستیز و بیزار از مقررات و قوانین اجتماعی می شود.
تنها چیزی که لازم است در اینجا ذکر کنیم این است که کودکان پیامهای درونی را خیلی سریعتر از پیامهای بیرونی و ساختگی می پذیرند و درک می کنند اما دراین میان بزرگسالان نیز از زبان نمادین و غیرکلامی بیشتر استفاده می کنند تا زبان ساده و کلامی و جنبه پنهان شخصیت آنان خیلی وسیع تراز جنبه آشکار آن است به همین دلیل خردسالان که فراگیران اصلی محسوب می شوند پیوسته در یک خلاء شناختی در رابطه با بزرگسالان خود به سر می برند و در هاله ای از ابهام با آنان ارتباط برقرار می کنند به همین دلیل لازم است که بزرگسالان خود را بیشتر در دسترس فرزندان خود قرار دهند و با آنان ارتباط عاطفی و نزدیکتری برقرار کنند و این ارتباط نزدیک تنها در آغوش گرفتن فیزیکی فرزندان خلاصه نمی شود.
در برخی خانواده ها، کلاسهای درس یا مراکز آموزشی فرادهندگان و اولیاء و مربیان احساس می کنند اگر کمتر اطلاعات روانی در اختیار فراگیر یا فرد مأدون خود قرار دهند و آنان را تحریم اطلاعاتی کنند روشهای تعلیم و تربیت آنان مؤثر واقع می شود و عموماً این روش به علت فشارزا بودن یا داشتن استرس تا حدودی هم موفقیت آمیز است ولی این تأثیر نوعی تسلیم شدن در برابر فشار روانی است که فراگیر از خودبروز می دهد و تغییراتی هم که در رفتار، عاطفه، شخصیت و ارزشهای فرد ایجاد می شود با بافت کلی شخصیت او همخوانی و هماهنگی نداشته و باعث یک رشته تضادهای روانی خصوصاً در حریم دستاوردهای ارزشی می شود. مسلماً وقتی فرد نمی تواند به منبع ارزش ساز و ارزش گذار حمله کند و او را مورد پرخاشگری قرار دهد به ارزشها به عنوان نماینده و جانشین او حمله می کند و آنها را مورد تخریب قرار می دهد.
از آن طرف می بینم که برخی از والدین هم شناخت و درک جامع و مانعی از رفتار فرزندانشان ندارند و سعی هم نمی کنند حواس خود را به طور صحیحی بکار گیرند تا کودکانشان را آنگونه که هستند درک کنند لذا این کودکان در تنهایی روانی عجیبی به سر می برند و والدین هم متوجه نیازهای روانی آنان نیستند فرزندان گاهی زبان شکوه و گلایه خود را از والدین بدین صورت باز می کنند که پدر و مادر ما احساس می کنند ما تنها به خوراک ، پوشاک و مسکن آنها نیاز داریم در حالی که یک رابطه چشمی عمیق برای ما بسیار گواراتر از بهترین غذاهاست.
این عدم درک منطقی و این تحریم عواطف موجب شکاف و فاصله بین اولیا و مربیان و فراگیران و مانع از همدلی و درک صمیمانه آنان می شود.
کودک باید توسط فرادهندگان خود مورد شناسایی قرار گیرد همان طور که آنان توسط کودک مورد شناسایی قرار می گیرند به هر حال خطا در این درک متقابل از طرف کودک به علت غیرآگاه و نابالغ بودنش توجیه پذیرتر از خطای والدین و سایر فرادهندگان است . درک معلم و والدین برخلاف شاگرد و فرزند که خام و غیرعلمی است باید پخته و علمی باشد بنابراین ضروری است که اولیا و مربیان با استفاده از کتب و نشریات تربیتی بدانند که جوان و نوجوان تحرک طلب، جویای هیجان، نوآور، تند و پرانگیزش علاقمند به برنامه های دارای نتایج آنی و فوری، دارای عواطف گرم، احساسات شکننده و حساس تفکرات وسیع و در حال طی کردن بحرانهای عاطفی، حسی، اجتماعی، هویتی و ارزشی است همچنین دارای انرژیهای روانی بسیار نیرومند، نیاز به نوازش، احترام و امنیت و بسیاری خصوصیتهای دیگر است.
درک متقابل به فرادهندگان کمک می کند تا متغیرهای مفید و مضر محیط های آموزشی و زیستی را کشف و در جهت تغییر و تعدیل آنها گامهای مؤثر و مفیدی بردارند تا با تسلط و کنترل بیشتر محیط، مدیریت عوامل انسانی را به صورت مطلوب پیاده کنند.
چرا که کودک از دستاوردهای علمی و فرهنگی محتوای آموزشی فضای زیستی و خانه همراه با ادراک خود از فضا، زمان، شرایط روانی و حس فردی، نوع برخورد و تضاد فرادهندگان ادراک های عاطفی خود را می سازد.
مثلا رفتار طردکننده و خشک اولیا و مربیان در فضای ساختمانی کسل کننده و ملال آور قسمتی از جذابیت محتوای آموزشی یا دستاوردهای علمی و فرهنگی را به علت قرار گرفتن در کنار این اجزای منفی به غرامت می گیرد. در هر حال باید بدانیم که تعلیم و تربیت یعنی فراهم کردن شرایطی که فراگیر بتواند در آن شرایط بهترین ادراک ها را از خود نیازها، ملزومات زندگی و شرایط جغرافیایی سیاسی و اقتصادی اش و... به دست آورد.
در هر حال این ادراک ها کل انگیزه های زیستی فراگیر را تحت تأثیر قرار می دهند. بنابراین ضروری است که فضای آموزشی را با عواطفی گرم و مطبوع دلپذیرتر کنیم و جهت همسویی با میل درونی فراگیران به نوجویی و تازه طلبی در کلاس تنوع و تازگی را هم در عناصر فیزیکی کلاس و هم در عناصر روانی کلاس بوجود آوریم.
البته باید توجه کنیم که این بهینه سازی تنها در فضای آموزشی نباشد و سعی شود که به حیطه خانواده و جامعه زیستی کودک نیز کشیده شود.
پس اگر معلمی رفتار کلامی یا غیرکلامی اش دارای آهنگ، وزن و تغییرات یکنواختی باشد تنها بیزاری از صدا و لحن او در شاگرد به وجود نمی آید. بلکه کل بافت ادراکی و عاطفی شاگرد را در معرض آلودگی و آسیب قرار می دهد. چه بسا درس ریاضی از آن جهت برای شاگردی نامطلوب است که معلم و روابط رفتارهایش چون بافتی نامطبوع و نامطلوب ریاضی را دربرگرفته اند نه اینکه خود درس ریاضی نامطلوب باشد. البته همانطور که منطق حکم می کند هر خواسته و میلی از فراگیر مورد نظر نیست و مطمئناً فرادهنده مانند خط کشی است تربیتی برای ترسیم خطوط تعلیم و تربیت و تصحیح کجی ها و ناراستی های این خطوط در این مورد اولیا و مربیان را در خط مشی دهی به شاگردان و فرزندان ترجیح داده ایم.
در هر صورت اگر فرادهنده مصداق مفهوم تصحیح کنندگی باشد به خوبی بجاها و نابجاهای فراگیرش را تشخیص می دهد و در بجاهای رفتاری با فراگیر خود هم سو و هم راستا شده و نابجاهای رفتاری او را تصحیح می کند.
علت اینکه بر همسویی و هم جهتی فراگیران در این زمینه تأکید داریم تنها این است که فرادهنده از نظر انگیزشی کهولت و فرسودگی بیشتری نسبت به فراگیر دارد و کنش متقابل این دو سیستمی انگیزشی موجب دفع متقابل می شود درست مثل شاگردی که از معلمش به علت کسلی، بی حالی، کم ذوقی، کلام سرد، برخورد غیرکلامی، بی روح و افسرده و بی حال بودن روابط انسانی او بیزار است لذا هر چه که او در کلاس ارائه می دهد نیز در نظر شاگرد کسل کننده بی حال سرد و افسرده کننده و بی روح خواهد بود و حتی کلاس مدرسه و تحصیل نیز به تدریج رنگ آن معلم را به خود می گیرد. به عکس فرادهنده ای که خوش ذوق، گرم، بشاش، مؤدب، زنده و در کلاس سرحال باشد، کلاس بی روح را به شیرین ترین، دلنشین ترین و خوش ترین فضاها برای دانش آموزان تبدیل می کند و درس را هم یادآور خوشدلی خود خواهد ساخت.  اینجاست که اگر درس معلم توأم با عاطفه و زمزمه های انسانی باشد نیش را نوش می کند، بار را بخت و دار را تخت و به قول مولانا:
از محبت نیش نوشی می شود
بی محبت شیر موشی می شود
از محبت باربختی می شود
و از محبت دار تختی می شود
و اینجاست که می بینم چون خدایی که ناصرخسرو قبادیانی را منقلب ساخت این نوع روابط فراگیر را نیز منقلب می گرداند. اما دگرگونی این معلم نه تنها در جهت فرسایش نخواهد بود بلکه با همسویی و همراستایی عاطفی نسبت به فراگیر و فراگیران. فراگیران را به عنوان یک نو رسیده و انسان سرسبزتر در محیط های آزادتر و در جو و فضایی سرشار از همسویی و هم نوایی عاطفی قرار خواهد داد. احساسی و عاطفی بودن او را در بافتی مطبوع و خوشایند قرار می دهند در حالی که در محیط مدرسه و حتی در پاره ای موارد در خانه این هم سویی و هم نوایی شکل خود را به تضاد و تناقض عاطفی می دهد. لذا خستگی، کسالت و اضطراب اخلاقی افزایش می یابد در صورتی که فرادهنده بایستی، خستگی و کسالت فراگیر را در یک فضا و جو گرم و عاطفی محو کند و با همسویی انگیزشی مشوقی برای رسیدن آنها به بی نهایت و رشد یافتن آنها باشد.
اگر ارتباط عاطفی و صمیمی ما با کودکانمان به طور صمیمی و جدی برقرار نشود و نتوانیم چنان که ایجاب می کند کودکانمان را در خود فرو ببریم نمی توانیم انتظار داشته باشیم با ما صمیمی گرم و صادق باشند.
پس باید مثل شاگرد شادمانه و سرزنده با حیات برخورد کنیم تا با ما ارتباط روانی عمیقی برقرار کنند و این ارتباط فرآیند انتقال و تبادل اطلاعات و آگاهی ها و در یک کلام فرآیند تعلیم و تربیت را بین ما و او سریع تر و مؤثرتر سازد. 
   
ماندانا محمد سوهانکی  /  کارشناس مدیریت / آموزگار مقطع ابتدایی منابع و مأخذ:
فرآیند انسان سازی در تعلیم و تربیت
عبدالرضا کردی
انتشارات ققنوس
بهار۷۵
آموزش و پرورش در روح
به سوی یک برنامه درسی معنوی
نویسنده جان، پی، میلر
ترجمه دکتر نادر قلی قورچیان
انتشارات تهران فراشناختی اندیشه ۱۳۸۰
میانجیگری در مدرسه
روش های بهبود رفتاری دانش آموزان
مؤلف؛ دکتر زهرا بازرگان
انتشارات مدرسه ۱۳۷۹

جشن عمو شاداب

رونمایی از تابلو و همچنین قدردانی مدیریت دبستان و سرکار خانم کریمی از جناب آقای نیلی

فعالیت هایی برای شکل گیری یک مغز سالم در کودک

زمانی را به یک عشق ورزی ویژه فرزندتان اختصاص دهید.
با کودک خود بازی کنید.
به سرعت و به صورت قابل پیش بینی به کودک حود واکنش نشان دهید.
کودک خود را ناز و نوازش کرده و در آغوش بگیرید.
برنامه های روزمره خود را به گونه ای تنظیم کنید که الگوهایی از رفتارهای محبت آمیز را ایجاد کند.
با فرزند خود صحبت کنید. برای او کتاب بخوانید، قصه بگویید و آواز بخوانید.

پنج نکته مهم که هر پدر و مادری باید بداند
اولین نکته مهم:
هوش می تواند بعد از تولد یک نوزاد شکل بگیرد:

یک نوزاد با دامنه ای از ضریب هوشی متولد می شود که می تواند بین 20 یا 30 امتیاز متغیر باشد. در حالی که ژن ها و سلامتی جسمی مقدمات برخی از رفتارهای آینده یک نوزاد را فراهم می کند، اما اکنون می دانیم که ضریب هوشی یک نوزاد و توانایی اینکه خوب عمل کند به تجارب محیطی که او بر یک مبنای منسجم در معرضشان قرار می گیرد نیز بستگی دارد.
رشد مغز هم به وضعیت زیست شناختی یک نوزاد ( یعنی آنچه که فرزند شما هنگام تولد به همراه دارد ) و نیز به مراقبت های اولیه ( یعنی آنچه بعد از تولد اتفاق می افتد ) بستگی دارد. اکنون می دانیم که بعضی از ژنها می توانند بالقوه باشند، اینکه آنها فعال می شوند یا نه به تجارب فرد بستگی دارد.
این یک یافته جدید و فوق العاده است. تجارب اولیه و منسجم نوزاد شما او را در مقابل فعال شدن بعضی از ژن های خاص که در شکل گیری برخی از ویژگیهای ناخواسته دخالت دارند حمایت می کند. ویژگیهایی مانند بیش فعالی، وسواس و رفتارهای پرخاشگرانه و تهاجمی. یک نمونه شگفت انگیز از قدرت تجربه که سرنوشت تثبیت شده توسط ژن هایمان را تغییر می دهد در میمون های آزمایشگاهی دیده می شود. میمون هایی که که با تنوع خاصی از یک ژن به دنیا می آیند در صورتی که در طول دوران نوزادی رابطه نزدیکی با مادر خود نداشته باشند، در هنگام بزرگ شدن شدیدا پرخاشگر می شوند. اما میمون های دیگری که همین تنوع ژن را دارا هستند در صورتی که رابطه ای امن با مادر خود برقرار کرده باشند، در آینده پرخاشگر نخواهند شد. یک کودک بدون ارتباط با سطح هوشی پدر و مادرش می تواند طوری تربیت شود که در آینده باهوش شود و یک کودک نیز که باهوش متولد می شود نیز ممکن است به علت میزان و نوع تجاربی که در زندگی می یابد از سطح هوش اولیه بالاتر رفته و یا پایین تر برود.

دومین نکته مهم:
بخش عمده شکل گیری اولیه اتصالات مغز در چند سال اول زندگی اتفاق می افتند:
مغز زندگی بیرون از رحم را در حالی آغاز می کند که تنها به اندازه یک چهارم اندازه بزرگسالی شکل گرفته است و هنوز کامل نیست. اما اندازه آن قبل از اینکه فرزندتان دو ساله شود تا سه چهارم اندازه بزرگسالی افزایش می یابد و تا پنج سالگی وزن و حجم آن تقریبا به اندازه بزرگسالی خواهد شد. یعنی در سال های اولیه زندگی شیوه ای که اطلاعات وارد ساختارهای مغز شده و پردازش می شوند تا حد زیادی تثبیت می شوند.
این مسیرها و ساختارها مادامی که یادگیری ادامه دارد در سرتاسر زندگی مورد استفاده قرار می گیرند. بخشی از رشد عمده مغز در چندین سال اول زندگی در نتیجه گسترش ژن ها است، اما بخش دیگری از آن در نتیجه تجارب اولیه زندگی می باشد. محیط پیرامون یک نوزاد از همان آغاز بر سلول های درون مغز او تاثیر می گذارد. اکثریت اتصالات بین سلولهای عصبی یعنی " سیناپس ها " بعد از تولد بوجود می آیند. همانطوری که مغز شکل می گیرد، هر سلول عصبی چندین رشته عصبی را به بیرون می فرستد تا با سلولهای دیگر ارتباط برقرار کنند. سیناپس های بین سلولها مانند خطوط تلفن عمل می کنند و به سلولهای عصبی اجازه می دهند تا پیام های مغز را به یکدیگر ارسال کنند.
الگوی خاص اتصالات در مغز هر فرد اساس تمامی حرکت ها، افکار، خاطرات و احساسات او را تشکیل می دهد. مغز نوزادان تازه متولد شده مانند یک شبکه مخابراتی در داخل یک شهر است که در هر خانه ای خطوط اصلی وجود دارد، اما زمان و تجربه لازم است تا اتصالات خاص از خانه ای به خانه دیگر ایجاد شود. بنابراین مغز هر فردی نیز به تدریج اتصالات منحصر به فردش را توسط رشته هایی عصبی که هر زمان لازم است رشد می کنند، برقرار می سازد.
و این بیانگر چه موضوعی درباره کودک شما است:
یادگیری خیلی زودتر از رفتن به کودکستان آغاز می شود. در هر ساعت از روز که نوزاد از طریق تعاملات زبانی یا فیزیکی، با والدین، خواهر و برادر یا دیگران ارتباط برقرار می کند، آنگاه اتصالات عصبی شکل گرفته و حتی تغییر می یابند.
او گریه می کند و شما او را برمی دارید و یک اتصال ایجاد می شود: من اینکار را انجام دادم و آن اتفاق افتاد. هر زمان که شما پشت او را نوازش می کنید، به او غذا می دهید یا او را به یک مکان جدید می برید، اتصالات جدید ایجاد می شوند. مغز در واکنش به تجارب یک نوزاد و محیط پیرامون او جزء به جزء تکامل می یابد. در حقیقت شکل گیری، تغییر و حذف اتصالات عصبی وظیفه اصلی رشد اولیه مغز است. این یک روند خارق العاده است که زمینه ساز همه نوع یادگیری است.

سومین نکته مهم:
نحوه و چگونگی استفاده از مغز می تواند چگونگی رشد آن را تحت تاثیر قرار دهد.

تنها یک حکم کلی برای رشد مغز وجود دارد و آن این است که: اتصالات درون مغز بر مبنای نیاز رشد می کنند. مغز به این صورت تغییر می کند تا زنده بماند. ادامه حیات مغز به سازگاری مداوم با ورودی های جدید و تغییر شرایط بستگی دارد. کارهای روزمره مانند غذا خوردن، حمام کردن و بازی کردن سیناپس های خاصی را تقویت می کند، اما اتصالاتی که از طریق تکرار تقویت نمی شوند از بین می روند.
این فرآیند طبیعی " هرس شدن اتصالات عصبی " نامیده می شود. در یک بافت سلولی استفاده مکرر از مسیرهای عصبی به انرژی در حال حرکت میان سلولها اجازه می دهد که سریع تر و موثرتر جریان داشته باشد، در نتیجه این انرژی شخص را قادر می سازد که در افکار، صداها و مفاهیمی که اغلب با آنها کار می کند تخصص و تبحر یابد. در هر زمانی که هرس اتصالات عصبی با شتاب رخ می دهد، فرآیند دیگری وجود دارد که " میلین دار شدن " نامیده می شود.
این فرآیند ارتباط بین سلول های مغز را در اتصالاتی که باقی می مانند تسریع کرده و موثرتر می سازد. میلین یک ماده چرب است که در اطراف بافت های عصبی رشد کرده و آنها را احاطه می کند و با این عمل به تکانه های الکتریکی که در طول بافت های عصبی عبور و مرور می کنند اجازه می دهد تا هنگام برقراری ارتباط میان سلول های مغز راحت تر و سریع تر جریان داشته باشند.
به عبارت دیگر مغز به گونه ای طراحی شده است که در بعضی از زمان های خاص فرآیند یادگیری در آن راحت تر اتفاق می افتد. فرآیند ملین دار شدن در دو سال اول زندگی سریع تراتفاق می افتد. یعنی زمانی که مغز در حال پردازش اطلاعات مقدماتی کاملا جدید است: مانند زبان، دما، رنگ ها، صداها، بوها، چیزهای قابل لمس، علت ها و معلول ها، و مواردی مانند این که صورت یک انسان چه چیزی است و غیره. اینکه کدام اتصالات در مغز شکل می گیرند و کدام یک از آنها تا آخر باقی می مانند در ابتدا به تجارب اولیه فرد بستگی دارد. به عنوان پدر و مادر این قدرت را دارید که برخی از مسیرهایی که در مغز فرزندتان ایجاد می شود و اینکه کدام یک از آنها بیشتر مورد استفاده قرار می گیرند را تحت تاثیر قرار دهید. کارهای مهمی که می توانید انجام دهید عبارتند از: تکرار و استمرار و تقویت مثبت.

چهارمین نکته مهم:
شکل گیری اولیه مغز نسبت به تغییر مقاوم است:

ساختارهایی از مغز که مسئول پردازش عواطف هستند خیلی زود شکل می گیرند. دانستن این حقیقت از اهمیت بسزایی برخوردار است چرا که این ساختارها به ایجاد واکنش های عاطفی کمک می کنند که این امر به معنای توانایی تطبیق واکنش های عاطفی بسیار مناسب با شرایط موجود است. و این بیانگر چه موضوعی درباره فرزند شما است: تاثیرات داشتن یک بخش عاطفی قوی که پا بر جا باقی می ماند این است که پیامدهای مثبتی برای رشد آینده مغز خواهد داشت. اگر یک کودک در آغاز یک جنبه عاطفی قوی داشته باشد، احتمال دارد که انعطاف پذیر بوده و قادر باشد که از عهده فشارهای روحی در زندگی بربیاید. تمامی سیستم هایی که اطلاعات لازم برای ایجاد یک زمینه دائمی و پایدار برای بهترین نوع یادگیری را پردازش می کنند در یک محیط قابل پیش بینی که توسط والدین و از طریق کارهای زیر فراهم می شود پیشرفت می کنند: ایجاد زمینه برای تجربه های جالب ایجاد یک حس قوی امنیت و اطمینان در آغوش گرفتن و نوازش کردن محبت آمیز کودکان به صورت مکرر سهیم شدن با کودکان در دیدن و شنیدن چیزهای جالب خبر بد این است که عکس این مطلب نیز صادق است: اگر کودکان در محیط های آشفته و نامناسب زندگی کنند، تاثیرات ناشی از این مساله نیز نسبت به تغییرات مقاوم خواهد شد.

پنجمین نکته مهم:
هیچ وقت دیر نیست! علم آشکار ساخته است که مغز کودک شما رشد و یادگیری را در سه سالگی متوقف نمی کند.

برای تحت تاثیر قرار دادن شکل گیری مغز هیچ وقت دیر نیست. مغز در واکنش به اطلاعاتی که از محیط دریافت می کند ظرفیت دائمی و قابل توجهی برای دوباره سازماندهی کردن خود دارد. محققان این فرآیند را " انعطاف پذیری عصبی " می نامند که در تمامی سنین اتفاق می افتد. این فرآیند هم افزایش در تعداد اتصالات بین سلولهای عصبی را در بر می گیرد و هم تغییرات فیزیکی در شکل ساختاری. اتصالات انعطاف پذیری عصبی در طول عمر زمینه همه نوع یادگیری و خاطره است و همچنین نشان می دهد که چگونه مغز عملکردهای مختلفی که به دنبال آسیب های جدی مختل می شوند را دوباره بازیابی و احیا می کند.
کودکان در هر سنی که باشند می توانند از فواید سه اصل مهم توجه، ایجاد رابطه صمیمی و برقراری ارتباط ، بهره ببرند. مهمترین کاری که پدر و مادر می توانند انجام دهند برقراری یک رابطه پایدار و محبت آمیز است که به تعاملاتی مکرر، هدفمند و تاثیر پذیر با کودکشان می انجامد.

اموزش انتقال درست اطلاعات و درک و همدلی یکدیگر در کلاس های پنجم توسط مشاور مدرسه خانم رجبی

مطالبی درباره ناتوانی در یادگیری

هرروز همه وقتش را به درس خواندن می گذراند. دوستانش بعد از مدرسه برای بازی فوتبال میرفتند اما او صاف به خانه برمی گشت و درسهایش را دوباره و دوباره می خواند. بااینکه اینقدر سخت تلاش می کرد اما نمی توانست چیزی را به خاطر بسپرد و نمره هایش همیشه در حد متوسط بودند. این درحالی بود که دوستش احسان، که به نظر می رسید هیچوقت درس نمی خواند، همیشه بهترین نمره ها را می گرفت. این به نظر عادلانه نبود. چون دیگر از این وضعیت خسته شده بود، پدرش و معلمانش از روانشناس مدرسه برایش وقت گرفتند. روانشناس تشخیص داد که بهروز ناتوانی یادگیری دارد. بهروز بااینکه چون فهمیده بود موضوع از چه قرار است کمی خیالش راحت شده بود اما هنوز هم نگران بود. اصلاً از آن اصطلاح “ناتوانی” که بهش چسبانده بودند خوشش نمی آمد. نمی دانست که این مشکل چه بلایی سر آینده اش می آورد. آیا می توانست به دانشگاه برود و رشته مورد علاقه اش مهندسی را دنبال کند؟ ناتوانی های یادگیری به چه مشکلاتی گفته می شود؟ آنهایی که تشخیص داده شده دچار مشکل ناتوانی یادگیری هستند، ممکن است درابتدا دچار ترس و واهمه شوند. اما ناتوانی یادگیری هیچ ارتباطی با هوش فرد ندارد از این گذشته، افراد بسیار موفقی مثل والت دیزنی، الکساندر گراهام بل، وینستون چرچیل، همه دچار ناتوانی یادگیری بوده اند.

ناتوانی یادگیری مشکلاتی هستند که بر توانایی مغز در دریافت، پردازش، آنالیز و ذخیره اطلاعات تاثیر می گذارد. این مشکلات باعث می شود یک دانش آموز بسیار کندتر از فردی که این مشکل را ندارد، مطالب را یاد بگیرد.

ناتوانی یادگیری انواع و اقسام مختلف دارد. اکثر دانش آموزانی که دچار این مشکل هستند، به بیش از یک نوع از آن مبتلا هستند. برخی از انواع خاص آن می تواند در توانایی فرد در تمرکز کردن نیز اخلال ایجاد کند و درنتیجه باعث پریشانی و سردرگمی فکر فرد شود. سایر انواع ناتوانی های یادگیری می تواند خواندن، نوشتن، تلفظ کردن، یا حل مسئله های ریاضی را برای فرد مشکل کند. طریقی که مغز ما اطلاعات را پردازش می کند بسیار پیچیده است پس جای تعحب نیست که چرا بعضی اوقات همه چیز درهم برهم می شود.
عمل ساده نگاه کردن به یک تصویر را در نظر بگیرید: مغز ما نه تنها باید خطوط را به شکل تصویر درآورد، بلکه باید تشخیص دهد که این تصویر چیست و آنرا به سایر اطلاعاتی که در ذهن ما وجود دارد مرتبط کند و بعد این اطلاعات جدید را ذخیره کند. درمورد حرف زدن هم وضع به همین صورت است ما باید کلمات را تشخیص دهیم، معنای آن را دریابیم و اهمیت آن جمله را برای خودمان پیدا کنیم. خیلی از این فعالیت ها در بخش های مختلفی از مغز صورت می گیرند و این بستگی به مغز دارد که آنها را به هم وصل کند یا نه. اگر برای شما هم مثل بهروز پزشکان تشخیص داده اند که دچار ناتوانی یادگیری هستید، باید بدانید که تنها نیستید.
تقریباً چهار میلیون بچه مدرسه ای و نوجوان دچار ناتوانی یادگیری هستند و حداقل ۲۰% آنها دچار آن نوع مشکلی هستند که تمرکز را برایشان سخت می کند. علائم ناتوانی یادگیری نمی توانید با نگاه کردن به یک فرد تشخیص دهید که وی دچار ناتوانی یادگیری است یا نه و این مسئله باعث می شود تشخیص این مسئله کمی دشوار باشد.

ناتوانی یادگیری اولین بار زمانی نمود پیدا می کند که فرد در صحبت کردن، خواندن، نوشتن، حل مسائل ریاضی، برقراری ارتباط با پدر یا مادر و یا توجه کردن در کلاس درس مشکل داشته باشد. ناتوانی یادگیری خیلی از بچه ها در دوران دبستان وقتی معلم یا والدین کودک متوجه می شوند که او نمی تواند جهت یک  بازی را دنبال کند یا تکالیفی که باید انجام دهد را تکمیل کند، تشخیص داده می شود. اما بقیه بچه ها راه های پیچیده ای برای پوشاندن مشکلات یادگیری خود پیدا می کنند و به خاطر همین این ناتوانی یادگیری تا زمانی که وی به سن نوجوانی برسد و مشکلات درسی و زندگی اش بیشتر شود، نمود پیدا نمی کند.

اکثر ناتوانی های یادگیری در یکی از این دو دسته قرار می گیرد: کلامی و غیر کلامی. افرادیکه دچار ناتوانی یادگیری کلامی هستند با کلمات چه نوشتنی و چه گفتنی مشکل دارند. متداولترین و شناخته شده ترین نوع این ناتوانی، خوانش پریشی نام دارد که در آن فرد با تشخیص و پردازش حروف و صداهای مربوط به آن مشکل دارد. به این دلیل، افراد مبتلا به خوانش پریشی، با خواندن و نوشتن تکالیف خود مشکل دارند. برخی افراد که دچار ناتوانی یادگیری کلامی هستند ممکن است قادر به خواندن یا نوشتن درحد معمول باشند اما با بقیه جنبه های زبان مشکل دارند. مثلاً ممکن است بتوانند یک جمله یا پاراگراف را به خوبی بلند بخوانند اما قادر نیستند مفهوم آنچه میخوانند را دریابند (درمورد چیزی که میخوانند تصویرسازی کنند). برخی دیگر از افراد با عمل نوشتن مشکل دارند به این صورت که مغزشان قادر به کنترل آنچه وارد آن می شود نیست از تکان دادن دست برای شکل دادن به حروف تا به خاطر آوردن قوانین گرامری صحیح مربوط به نوشتن یک جمله.

افرادیکه دچار ناتوانی یادگیری غیرکلامی هستند، با پردازش آنچه می بینند مشکل دارند. آنها قادر به دریافت جزئیات تصویری مثل اعداد نوشته شده روی تخته سیاه و امثال این نیستند. مثلاً برخی از افراد مبتلا به ناتوانی یادگیری غیرکلامی ممکن است علاوت بعلاوه را با منها اشتباه بگیرند. یک وضعیت رفتاری که اختلال فزونکاری فقدان توجه (ADHD) نامیده می شود، معمولاً با ناتوانی های یادگیری همراه است چون افراد مبتلا به این اختلال قادر به تمرکز کافی برای یادگیری و مطالعه نیستند. دانش آموزان مبتلا به اختلال فزونکاری فقدان توجه خیلی راحت حواسشان پرت می شود و در تمرکز کردن مشکل دارند.

همچنین ممکن است بیش از اندازه فعال باشند و قادر به کنترل حرکات و تکانه های خود نباشند. عوامل ایجاد ناتوانی یادگیری هیچکس نمی داند که دلیل اصلی ناتوانی یادگیری چیست. اما محققان تئوری هایی درمورد علت بروز این مشکل ارائه داده اند. این تئوری ها از این قرار است: تاثیرات ژنتیکی: متخصصین دریافته اند که ناتوانی های یادگیری به صورت ارثی در خانواده ها منتقل می شود و از اینرو تصور می کنند که ژنتیک و وراثت می تواند در این زمینه موثر باشد. اما، محققان هنوز بر سر این مسئله بحث دارند  که آیا ناتوانی های یادگیری ژنتیکی و ارثی هست یا بچه ها به این خاطر دچار این مشکل می شوند که از کودکی کارها و اعمال پدرو مادرهایشان را می بینند و الگو  می گیرند.

رشد مغز: برخی متخصصین تصور می کنند که ناتوانی های یادگیری را می توان به رشد مغز، قبل و بعد از تولد، مربوط دانست. به این دلیل، مشکاتی مثل وزن کم هنگام تولد، کمبود اکسیژن، و تولد زودرس می تواند با ناتوانی های یادگیری مربوط باشد. خردسالانی که دچار آسیبهایی در ناحیه سر شده باشند نیز ممکن است در معرض ناتوانی یادگیری قرار داشته باشند.
تاثیرات محیطی: نوزادان و خردسالان در معرض سموم محیطی قرار دارند. برای مثال، ممکن است شنیده باشید که سرب ممکن است با ناتوانی یادگیری در ارتباط باشد. تغذیه ضعیف در سالهای اولیه زندگی می تواند بعدها منجر به ناتوانی یادگیری شود. از کجا باید بفهمید که دچار ناتوانی یادگیری هستید؟ فقط به این دلیل که برای درس خواندن برای یک امتحان مشکل دارید به این معنی نیست که دچار ناتوانی یادگیری هستید. افراد مختلف روش های متفاوتی برای درس خواندن دارند. مثلاً بعضی افراد با انجام دادن و تمرین کردن یاد می گیرند، بعضی با گوش دادن (مثلاً در کلاس) و خیلی ها هم با خواندن مطالب. بعصی افراد ذاتاً کندتر می خوانند یا یاد می گیرند اما با این وجود بازهم درحد سن و توان خودشان خوب کار می کنند. گاهی اوقات، چیزی که به نظر یک ناتوانی یادگیری می آید فقط یک تاخیر رشد است و فرد سرانجام می تواند مطلب را دریابد. اما خیلی افراد مبتلا به ناتوانی یادگیری قبل از اینکه کسی تشخیص دهد دلیلی برای مشکل آنها در یادگیری وجود دارد، مدت زیادی وچار مشکل هستند. برای اکثر افراد در دوران نوجوانی، اولین نشانه بارز اکثر ناتوانی های یادگیری زمانی اتفاق می افتد که متوجه می شوند مدت زمانی که برای درس خواندن وقت می گذارند با عملکرد آنها مطابقت ندارد. یا فرد ممکن است احساس کند که اشکالی در او وجود دارد و یک جای کار لنگ می زند. اگر شما هم نگران هستید، حتماً فکرتان را با یکی از معلمان یا والدینتان درمیان بگذارید.

اولین قدم برای تشخیص ناتوانی یادگیری بررسی مشکلات شنوایی یا بینایی است. بعد از آن فرد به یک روانشناس یا متخصص یادگیری معرفی می شود تا وی با استفاده از آزمایشات مخصوص به تشخیص این بیماری کمک کند. معمولاً این متخصصان می توانند نقاط ضعف و قدرت یادگیری فرد را بعلاوه ناتوانی های خاص فرد در یادگیری تشخیص دهند. کنار آمدن با ناتوانی یادگیری گرچه تشخیص ناتوانی یادگیری ممکن است باعث ناراحتی فرد شود اما در واقع اولین قدم در حل این مشکل است. وقتی متخصصی ناتوانی و مشکل خاص فرد را تشخیص داد، آنوقت او می تواند برای کنار آمدن با این مشکل، از استراتژی ها و داروهای خاصی استفاده کند. پیمودن این مراحل برای کنترل این ناتوانی می تواند به برگشت اعتماد به نفس دانش آموز کمک کند. بعضی از دانش آموزان که دچار ناتوانی یادگیری هستند چند ساعت در هفته برای یادگیری تکنیک های ویژه برای درس خواندن، یادداشت برداری یا تکنیک هاس سازمان دهید که می تواند به آنها برای جبران ناتوانیشان در یادگیری کمک کند، با یک معلم مخصوص کار می کنند.
اگر پزشکان تشخیص داده اند که شما نیز مبتلا به ناتوانی یادگیری هستید، احتمالاً فقط در درسهایی به کمک نیاز دارید که بیشترین مشکل را در آن دارید. مدرسه تان ممکن است کلاسهای خاصی با معلمین متخصص داشته باشد که میتواند به شما برای غلبه بر مشکل یادگیریتان کمک کند. بعضی از مدارس برنامه های خاصی برای چنین شاگردانی دارند که نقاط قوت و ضعف توانایی یادگیری فرد را می سنجد و  برای انجام فعالیت های یادگیری برای دانش آموز برنامه ریزی می کند. در این برنامه ها دانش آموز اوقاتی را در یک کلاس خصوصی با معلم می گذراند و روی یک درس خاص کار می کند. داروهایی نیز معمولاً برای این دانش آموزان تجویز می شود که توانایی و قدرت تمرکز و توجه آنها را بالا می برد و به آنها برای کنترل رفتارهای هیپراکتیو کمک می کند. واقعیت این است که ناتوانی یادگیری هیچ درمان قطعی ندارد. اما هیچوقت برای کمک به مشکل دیر نیست. اکثر افراد مبتلا به ناتوانی یادگیری یاد می گیرند که چطور با تفاوتهای یادگیری خود کنار بیایند و استراتژی هایی می آموزند که به آنها برای رسیدن به اهداف و آرزوهایشان کمک می‌کند.

تشویق دانش آموزان برتر مسابقه ی علمی دبستان